hi

زخمی که منو تو رو به هم رسوند پارت③①
ویو هانول رسیدیم به سئول... یه ساعتی بود که بیدار شده بودم و کوک طی چند ساعت گذشته یه ساعت خوابیده بود و منم همون موقع بیدار بودم سرش رو یه صندلی ماشین تکیه داده بود و خوابیده بود ماسک و کلاهش ور گذاشته بود رو داشبورد کنار حخیابون زده بود کنار به پشت ماشین نگاه کزمد مردی که چاقو زدم بهش خوابیده بود به کوک نگا کردم.. الان دقت میکنم قیافه ی بدی هم نداره... موقع خواب چه موقع بیداری.. صداشم... بدک نیست... دست فرمونش... اوففف نگم برا خودم اخلاق داغون اصلا فکر نکنم چنین چیزی داشته باشه.. ولی زاویه فک و موها و لپ های خوشگلی داره یکم رفتم سمت صورتش دوستم رو در راز کردم و اروم زدم به لپش... نرم بود... اخییی. انگار مارشماعهههه چقدر نرمه دوباره زدم تو لپش... اومدم دوباره زنم که دستم رو گرفت چشماش هوز بسته بود . گفت🐰مگه من دوست پسرتم که انگولکم میکنی 🐼انگولکت... نکردم... فقط به لپت دست زدم. دستم ور ول کرد و چشم هاشو باز و کرد و برگشت سمتم 🐰به نظرت همون نمیشه خانم دکتر؟ 🐼نه خیر متفاوته جناب مافیا🐰میدونی حوصله بحث باهاتو ندارم ویه نفر وان عقبه مه زود تر باید برسونیمش عمارت.. نه؟ 🐼و من زود تر خواهرم رو ببینم. ماشین رو رو شروع کرد و رفت تو خیابون و گفت:خواهر جونت با ابجیم کلی بازی کردن الانم جفای در خواب ناز به سر میبرن 🐼ببنیم جیمینم مافیا عه؟ فضولی گل کرده بالاخره وقتی دارم میام به اون عمارت به چیز هایی بدونم یه زره از خدمت اون خواهرت اطلاعات بده عین بز نرم اونجا خب 🐰خیلی خب وایسا حرف بزنم... بزار اول از خودم بگم... سی و سه سالمه.. مافیا اسلحه هستم.. یه خواهر ۱۶ساله دارم. دانشگاه رشته ام کامپوتر بوده و خب از پدر مادرم جدا زندگی میکنم خواهرمم باهام زندگی میکنه.. خواهرم ۱۶ سالشه.. کمر بند مشکی کاراته رو داره.. 🐼منم دارم 🐰جدی؟ 🐼بله 🐰خوبه پس عرزه داری از خدا مراقب کنی... لازمت میشه 🐼ببخشید؟ 🐰بزار ادامه بدم.. رشته اش هم تربیت بدنیه جیمینم ۲۹سالشه ... خیلی حرف میزنه و در عین حال خب چطوری بگم... باحاله.. ولی مواظب باش عصبی نشه میزنه جر میده... سوال داری بپرس 🐼بهم اسلحه میدی 🐰اگر لازم باشه بهت میدم خودم 🐼ممنون.. اتاقی چیزی بهم میدی🐰نه پ میفرستمت تو حیاط خونه بخوابی 🐼صحیح.. خواهرم چی؟ باهامون زندگی میکنه 🐰نه میفرستمش پرورشگاه.. این چه سوالیه اخه 🐼زن داری؟ 🐰... نه🐼چرا مکث کردی 🐰هیچ فقط... 🐼؟ 🐰قرار بود بگیرم... فقط جلو چشمام خودکشی... کرد /بعض کرد و این معلوم بود فکر کنم خیلی دختره رو دوست داشته 🐼ببخشید.. سوال بدی پرسیدم 🐰نه اشکالی نداره تو که نمیدونستی. دیگه حرفی نزدم که رسیدیم عمارت کوک ریموت رو زد و ماشین رو برد تو 🐰پیاده شو.
دیدگاه ها (۳)

hi

hi

hi

hi

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۴۵

فیک جدید

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۳۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط